زهرا، بهترین هدیه خدا
زهرا خانومی گلم
چند وقتیه که واست چیزی ننوشتم
راستش درسام خیلی زیاده و وقت ندارم 
خب خاله جونی
چیز جدیدی نیست جز شیطونی های عزیز دلم که تو هستی
الهی فدات بشم من، هر چیزی می خوری غیر از شیر
مگه آقای دکتر نگفت شیر بخوری خاله جون
همه چیز دوست داریا !!! سوپ می خوری میوه می خوری حتی نون هم می خوری ولی وقتی کسی با شیشه شیرت می یاد طرفت عین اسپند رو آتیش اینور و اونور می دویی که فرار کنی
آخه قربون دل کوچولوت بشم شیر واست خوبه باید بخوری که زود بزرگ بشی
منم بهت قول می دم وقتی بزرگ شدی هر وقت که بخوای ببرمت پارک
جدیداً بد جور عاشق تلفن شدی و همش باهاش بازی می کنی
منم مجبورم تلفن اتاقمو از پریز جدا کنم و بهت بدم که غصه نخوری 
من که طاقت بغز کردناتو ندارم عزیز دلم
اگه 100 سال هم بگذره تو زهرای ناز و خوشگل منی منم خاله کوچولوی تو
هیچ وقت خنده های شیرین و شیطونی های با مزتو فراموش نمی کنم
این دقیقاَ جمله ی مادرت یعنی بهترین خواهر منه که واسم تو دفتر خاطراتم نوشته بود
حالا می فهمم که چی می گفت
خیلی دوست دارم یکی یه دونه
اینم از عکسای نازت




زهرا، بهترین هدیه خدا
