دلبـــــندم نازنیــــن زهـــــــــرادلبـــــندم نازنیــــن زهـــــــــرا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

نازنين ♥ زهـــــراي ♥ من

شيرين كاريات

1391/10/17 11:54
نویسنده : مامان
203 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

با توجه به اصرار هاي عمه زهرا امروز يه سري از شيرين كاري ها و حرفات و مي نويسم

خب اول از همه دختر خشگلم اينقد شيرين شدي كه نگوو.. با اينكه خيلي ازم انرژي ميگيري و روزا خواب بعد ازظهر به خاطر شيطوني هاي خانوم تعطيله .. با اينكه شباا تا صبح 10 بار تو خواب مي گي مامان و من و از خواب بيدار مي كنينیشخند اما عاشقتم دلم مي خواد همه لحظه ها كنارم باشي

مجبورم مي كني بشينم كنارت و سي دي هايي كه برات خريدم همه كارتون و شعرهاي بچه گونست باهات تماشا كنم

تازه شعرها رو هم بايد بايد  همخوني كنم ورگرنه شما عصباني مي شين تازه خودتونم پا ميشين حركات موزون نیشخند اي جوووون كه دل مامان برات ضعف ميره قلب

ازون لپاي خشگلت كه بوس ميدم تند تند بم بر مي گردوني يكي من ميبوسم يكي تو ماچ

وقتي مي خوايم بريم خونه عزيز جون بهت مي گم كجا ميريم مامان؟؟؟ مي گي زيــــز زبان 

به عزيز مي گي زيز

 

يا مثلا خاله سارا رو كه خيليم باش جوري مي گي رارا

گاهي خونه دستم و ميگيري ميبري دم در هي ميگي رارا رارا يعني بريم پيش سارا يا تلفن و بر ميداري ميگي رارا يعني بهش زنگ بزنم قلب

مامان 3 تا گوشي داشت كه هركدوم يه عيب و ايرادي داشتن و ديگه استفاده نمي كرد هر 3 تا شده مال زهرا خانوم يكي اين دست يكي اون دست نیشخند دخترم سرش شلوغه ديگه عینک

بابا نمي تونه به گوشيه من دست بزنه منم نمي تونم به گوشي اون دست بزنم اگه ببيني داد و بيداد مي كني گوشي هر كيو به خودش ميدي گوشي خودتم بر مي داري مي شيني رو مبل مثلا باش صحبت مي كني چشمک

من و بابا رو خيلي وقته مامان بابا  صدا مي كني

 مامان بابا زهرا هميشه اين و ميگي اسم هر سه تامون كنار هم

راستي عكس ازدواجمون و نگاه مي كردي منو نشون دادي گفتي مامان بابا رو گفتي بابا گفتم زهرا كو نگام كردي با چشاي معصومت گفتي نيس ماچ بعدشم گفتي د د  يعني رفته گردشش

مادرجونت بهت ياد داده ميگي مامانو چند تا دوس داري 10 تا انگشتتو نشون ميدي ميگي 10 قلب 

ازت مي پرسه مادرجون چندتا نوه داره ميگي 2 بعد 2تا انگشتتو نشون ميدي آي كه قربون هووشت ... خانوم شدي ماچ

چندروز ديگه بايد برم ماموريت 1 هفته نيستم از الان غصم شده مامان گریه كاش مادرجون مثل شهريور كه باام اومد و تو رو هم آوردم با خودم اين دفعه هم بياد دوري ازت خيلي سخته ناراحت من و تو و بابا و مادرجون اگه بشه عاليهه!!!

دعا كن خدارو چه ديدي شايد شد ايشالا

يه چندتا عكس جديد كه ديشب گرفتم ازت رو مي زارم همه ژست ها هم از خودته قلبماچ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان ساجده
12 دی 91 9:57
سلام عزیزم متین تو مسابقه سوگواره محرم آتلیه سها شرکت کرده اگه لطف کنید بیاد تو وبلاگش به آدرسی که هست برید و بهش رای بدید ممنون میشم در ضمن اگر به کوچولوی دیگه ای رای داده باشید مشکلی نداره میتونید بازم رای بدید
هیراد و عمه لیلاش
12 دی 91 10:20
*سلام ، ایام بر شما خوش * من در مسابقه سوگواره محرم اتلیه سها به رای شما نیاز دارم لطفا به وبلاگم بیایید ادرس مسابقه لینک در قسمت پست ثابت میباشد قول میدم ٣٠ ثانیه بیشتر از وقت نازنینتونو نگیره منتظرکمکتون هستم دوستای خوبم راستی اگر قبلا به کوچولوی دیگه ای رای دادید میتونید دوباره برید و به هیراد جون رای بدید
مرضيه
12 دی 91 17:56
سلام واااااااااي چه ني ني نازي خدا نگهش داره تولدش هم چه ايام خجسته ايه يه بوسش كن از طرفم