ماموریت مامان
سلام مامان جونیم خوبی؟ خوشی؟ چرا اینقدر بهونه گیر شد گلم 
خیلی دلم برات می سوزه وقتی بهونه می گیری و یه ساعت تموم برای هیچ و پوچ گریه می کنی
اشکات مثل مروارید تند تند رو صورت ماهت می چکه و دل مامان غمگین میشه.
هر کاری هم می کنم آروم نمی گیری و یه سره رو حرف خودت وا میستی
حتی اگر اشتباه باشه.
راستش یکم هم بهت حق می دم این روزا همش درگیر این پایان نامه ام .. هم خودم بی حوصله ام هم تو دنبال جلب توجه و محبت بیشتر... خب بچه نیاز داره توجه می خواد محبت می خواد مخصوصا که یکی یه دونه ی مامان باشه
دعا کن پایان نامه رو زودتر دفاع کنم و خلاص شم دخترم 
الانم که اداره مامان هی تند و تند دوره می زاره امتحانای اونجام روش 
عزیز دلم یه غصه تو دلمه که نمی تونم بهت بگم اگه بفهمی که مامان 6 روز قراره ماموریت بره جنوب اونم تنهایی زمین و زمان و بهم می دوزی
تو که تا دم در با من میا ی و تنها نمی مونی .. وای به حال 6 روز..
هم دلم واسه قلب کوچیکت می سوزه که غصه دار میشه هم واسه عزیزجون و مادرجون و بابایی که باید گریه ها و بهونه هاتو تحمل کنن
بعد تولد شما این 4 امین ماموریت منه دو بار شیراز و یه بارم اصفهان رفتم.. که یه دفعه شیراز رو شما باهام بودی عسلی
6ماهت بوده...
از خدای مهربون می خوام بهم صبر بده و دل تو رو هم گنده کنه که دوریه همو تحمل کنیم
تازه گلم اگه من برم تو هنوز بابایی رو داری ولی من بیچاره چی که تک و تنها تو غربت دلم هواتونو می کنه و غصه می خورم ...
امیدوارم خدای مهربون کمکمون کنه 


ماموریت مامان
