دلبـــــندم نازنیــــن زهـــــــــرادلبـــــندم نازنیــــن زهـــــــــرا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

نازنين ♥ زهـــــراي ♥ من

ماموریت مامان

1392/11/2 13:19
نویسنده : مامان
612 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامان جونیم خوبی؟ خوشی؟ چرا اینقدر بهونه گیر شد گلم نگران

خیلی دلم برات می سوزه وقتی بهونه می گیری و یه ساعت تموم برای  هیچ و پوچ گریه می کنی ناراحت اشکات مثل مروارید تند تند  رو صورت ماهت می چکه و دل مامان غمگین میشه.

هر کاری هم می کنم آروم نمی گیری و یه سره رو حرف خودت وا میستی متفکر حتی اگر اشتباه باشه.

راستش یکم هم بهت حق می دم این روزا همش درگیر این پایان نامه ام .. هم خودم بی حوصله ام هم تو دنبال جلب توجه و محبت بیشتر... خب بچه نیاز داره توجه می خواد محبت می خواد مخصوصا که یکی یه دونه ی مامان باشه قلب دعا کن پایان نامه رو زودتر دفاع کنم و خلاص شم دخترم خیال باطل

الانم که اداره مامان هی تند و تند دوره می زاره امتحانای اونجام روش ناراحت

عزیز دلم یه غصه تو دلمه که نمی تونم بهت بگم اگه بفهمی که مامان 6 روز قراره ماموریت بره جنوب اونم تنهایی زمین و زمان و بهم می دوزی نگران تو که تا دم در با من میا ی و تنها نمی مونی .. وای به حال 6 روز..

هم دلم واسه قلب کوچیکت می سوزه که غصه دار میشه هم واسه عزیزجون و مادرجون و بابایی که باید گریه ها و بهونه هاتو تحمل کنن

بعد تولد شما این 4 امین ماموریت منه دو بار شیراز و یه بارم اصفهان رفتم.. که یه دفعه شیراز رو شما باهام بودی عسلی ماچ 6ماهت بوده...

از خدای مهربون می خوام بهم صبر بده و دل تو رو هم گنده کنه که دوریه همو تحمل کنیم دل شکسته تازه گلم اگه من برم تو هنوز بابایی رو داری ولی من بیچاره چی که تک و تنها تو غربت دلم هواتونو می کنه و غصه می خورم ...افسوس

امیدوارم خدای مهربون کمکمون کنه قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)