دلبـــــندم نازنیــــن زهـــــــــرادلبـــــندم نازنیــــن زهـــــــــرا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

نازنين ♥ زهـــــراي ♥ من

گوشــــــــــــــــــواره

سلام می خوام خاطره دیروز رو برات تعریف کنم  ماجرای زهرا و گوشواره ها از اولش بگم که شما خیلی وقته کلید کردی من گوشواره می خوام  منم گوشواره های خودتو که مادر جون و عزیز جون برات گرفتن نشونت دادم  و گفتم هر وقت گوشت رو سوراخ کردی می تونی اینا رو استفاده کنی. اما همش این کار و به تعویق می انداختیم .  راستش خودمم می ترسیدم آخه طاقت گریه ها و اشک هات رو نداشتنم...   ولی شما تا تو گوش یه نفر ( یه دختر بچه  یا یه شخصیت تو کارتون یا فیلم ) رو می دیدی بهونه گیریت شروع می شد که منم گوشوار وی خوام و خاله واسه  آروم کردنت گوشواره چسبی برات گرفت که چندروز با اونا سرگرم بودی. اما بالاخره دی...
2 ارديبهشت 1393

عیدی

سلام مامانی دیروز با مشورتی که از قبل با بابایی کرده بودم شما رو بردم تا با پولای عیدیت برات یه چیزی بخرم تا یادگاری از دومین عیدت بمونه. پارسال که عیدیت حدود 700 بودکه 100 تومن هم ما روش گذاشتیم و یه انگشتر زیبا برات خریدیم البته فکرکنم تو نوجوونیت می تونی ازش استفاده کنی مامانی. امسال هم حدود 500 شد . راستش می خواستم برات گوشواره بگیرم که دیدم تو هدیه های تولدت داری تو گردنی هم داشتی گلم ... بعدش دیدم النگوهات برات بزرگن و شما مدام درشون میاری منم از ترس  اینکه گمشون کنی تو دستت نمی کردم. تصمیم گرفتن یه النگو سایز دستت بخرم که دیگه نتونی درش بیر و دست کوچولوی نازت رو زیباتر کنه.   حالا می خوام ماجرای دیروز رو تعریف کنم ...
28 فروردين 1393

جیگر مامان

سلام گل دختر من مامان فدای دل مهربونت می دونی که دیروز چندبار گفتی مامان دوست دارم بغلم کردی بوسیدیم؟؟ وای که چه کیفی کردم منم اینقدر نازت دادم خلاصه کلی هندونه زیر بغل هم گذاشتیم مادر و دختر  دیروز من 2 ساعت زودتر پاس گرفتم و اومدم خونه بعدش دوتایی نمونه آزمایشتو که مادرجون گرفته بود باهم بردیم آزمایشگاه دادیم. ( بخاطر معدت بالا آوردنات واسه اینکه همش می گی دلم درد می کنه ) بعد آزمایشگاه دوتایی با هم رفتیم پارک ملت شمام کلی بازی کردی و تو پارک عکس گرفتیم بعد خوردن یه بستنی قیفی  رفتیم دنبال بابایی و اومدیم خونه . اینا چند تا عکس مال فروردین ماهه این عکس با لباس عروس واسه اون روزی که عمو محمد و خاله فاطمه شب مهم...
27 فروردين 1393

سال 93

  سلام سلام اینم اولین پست مامان تو سال 93  البته یکم دیر شده که اونم از تنبلی مامان بود. دختر گلم این روزا واقعا خانوم شدی اینقدر مهربون و دوسداشتنی که روزا وقتی سرکارم دل دل می کنم کی زودتر ساعت اداری تموم شه و بیام پیش عزیز دردونه خودم   راستی یه مدت طولانی که شما هر روز واسه خودت یه اسم می زاری دیگه یادم می ره با کدوم اسمت باید صدات کنم؟ یه روز پرنسس آنا هستی یه روز پرنسس سیندرلا سفید برفی سوفیا شنل قرمزی، بل، آریل، پری دریایی  پرنسس رز پرنسس آرارا پرنسس جاسمین راپانزل شاهدخت پریا درسا ..  مطمئنم یه روز اینارو می خونی و خنده رو لبای قشنگت نقش می بنده اون روز چه پیشت باشم چه نباشم قلبم از شادی ...
21 فروردين 1393

عکس های گلچین

  سلام دوباره خب  نازنین زهرای مامان چطوره ؟؟  چندتا عکس جدیدتو می زارم  نازنازی من البته جدید که نه یه سری قدیمیه که وقت نشده بود بزارم. اولش  بگم شما اینقده عاشق لباس عروسی که رو هر لباست باید لباس عروست رو بپوشی خانوم         خب اینم چندتا عکس از خونه ی عزیزجون  راستش بهونه کیک و گرفتی منم که طاقت اشکای یکی یه دونه لوسمو ندارم    برات کیک خریدم و با خاله ها و پدرجونی و عزیزجون یه جشن تولد الکی برات گرفتیم هرچند زیادم الکی  نبود همه بهت کادو دادن بلا خانوم         اینم عینک خاله مهدیس  که...
8 بهمن 1392

ماموریت مامان

سلام مامان جونیم خوبی؟ خوشی؟ چرا اینقدر بهونه گیر شد گلم خیلی دلم برات می سوزه وقتی بهونه می گیری و یه ساعت تموم برای  هیچ و پوچ گریه می کنی  اشکات مثل مروارید تند تند  رو صورت ماهت می چکه و دل مامان غمگین میشه. هر کاری هم می کنم آروم نمی گیری و یه سره رو حرف خودت وا میستی  حتی اگر اشتباه باشه. راستش یکم هم بهت حق می دم این روزا همش درگیر این پایان نامه ام .. هم خودم بی حوصله ام هم تو دنبال جلب توجه و محبت بیشتر... خب بچه نیاز داره توجه می خواد محبت می خواد مخصوصا که یکی یه دونه ی مامان باشه  دعا کن پایان نامه رو زودتر دفاع کنم و خلاص شم دخترم الانم که اداره مامان هی تند و تند دوره می زاره امتحانای اون...
2 بهمن 1392

دختـــر مامان

سلام دختر گل مامان زهرای من  یه چندروزه خیلی بداخلاق شدی بهونه می گیری  ولی با این حال همیشه واسم شیرین و دوسداشتنی هستی عزیزم   این عکس ٢١ دی ماه تولد پدرجونه ..آماده شده بودی که بریم خونشون     اینم عکس یادگاری دخترم با  ژله تزریقی مامان     اینم  ٢٢دی تشریف فرما شدین اداره مامان   این عکسم خاله نسیم ازت گرفته  کچلش کردی اینقد صداش کردی     ...
22 دی 1392