دلنوشته ها
چند وقته که تا کسی رو با غذا ، آب ، چای ، یا هر چیز خوردنی دیگه که می بینی خودتو خم می کنی و می پری تو بغلش
اونقدر مظلومانه نگاهمون می کنی که اصلا چیزی از گلومون پایین نمی ره
زهرا خانوم خانوما شما باید شیرتو بخوری
شیر که می دونی چیه آره؟
همونی که تا می بینیش به هر زحمتی شده ازش فرار می کنی
اولین سینه خیز راه رفتنت هم برای فرار از شیر خوردن بود
خودمونیم ها خیلی شیطونی
چند وقتیه که یاد گرفتم چه جوری بخندونمت
وقتی قهقه می زنی دلم آب می شه
اینقدر ناز و شیرینی که دل آدم رو می بری
خدا رو شکر حالت هم خوب شده
چند روزیه که بغلت نکردم
آخه مریض ام
می ترسم زهرای یکی یه دونم مریض بشه
راستی از بوس کردنت نگفتم
بوس که چه عرض کنم یه جور ابراز محبت کودکانه است
باید بگم هیچ لذتی تو دنیا بیشتر از بوس های شیرینت نیست
ایشالله همیشه شاد و خوشحال زندگی کنی و وقتی بزرگ شدی متوجه بشی که خاله چقدر دوست داره
البته تو الانش هم با هوشی



دلنوشته ها
